یک قسمتی از تراپی هست که با مشاهده کردن یکسری چیزها ناخودآگاه تغییر توی اون زمینه ابتدا میشه، یعنی برای من اینجوری بود. و جای دیگری بود مهمتر؛ وقتی میبینی مدتهاست چیزی تغییر نمیکنه، یعنی دیدم و پرسیدم خب اینو چجور تغییر بدم؟ وقتی تلاش میکنی برای تغییر دادن چیزی، اونجاست که یهو متوجه میشی راستش اینجا احتمالا باید یک مسئولیت بهروزی بپذیری، از یک نقشی خارج شی، یکچیزی رو که برات آشنا بود و اون حس آشنا تورو اونجا نگه میداشت، باید عوض شه، احتمالا باید وارد یک چیز ناآشنای تازه بشی که باعث تغییر میشه. اون لحظه خیلی جالبه، و جالبتر اینکه خیلی وقتها چیزی تغییر نمیکنه چون راستش از تغییر میترسیم، از تغییر این باور همیشگی میترسیم. دروغ چرا.
برچسب:
نویسنده: ماهان نیکفر