نجات دهنده خوابه.

متن مرتبط با «هشتصد» در سایت نجات دهنده خوابه. نوشته شده است

هشتصد و بیست و نه

  • نیلوبلاگ

    هشتصد و بیست و نه یک قسمتی از تراپی هست که با مشاهده کردن یک‌سری چیزها ناخودآگاه تغییر توی اون زمینه ابتدا می‌شه، یعنی برای من اینجوری بود. و جای دیگری بود مهم‌تر؛ وقتی می‌بینی مدت‌هاست چیزی تغییر نمی‌کنه، یعنی دیدم و پرسیدم خب اینو چجور تغییر بدم؟ وقتی تلاش می‌کنی برای تغییر دادن چیزی، اونجاست که یهو متوجه می‌شی راستش اینجا احتمالا باید یک مسئولیت به‌روزی بپذیری، از یک نقشی خارج شی، یک‌چیزی رو که برات آشنا بود و اون حس آشنا تورو اونجا نگه می‌داشت، باید عوض شه، احتمالا باید وارد یک چیز ناآشن...

    ادامه مطلب
  • هشتصد و سی و دو

  • نیلوبلاگ

    هشتصد و سی و دو خیلی به خودم می‌گم و فکر می‌کنم چند بار می‌خوام این مبحث‌رو بگم، بسه دیگه، لوث شد، ولی واقعیت اینه که بند بند وجودم برای دریافت و تجربه عشق و دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن و لمس فیزیکی درد می‌کنه و وقتی یادم می‌افته این‌هارو داشتم و الان ندارم، می‌خوام مثل یک بچه بزنم زیر گریه. و واقعا سخته تلاش برای جدا کردن اینکه صرفا کسی‌رو ندارم نه اینکه دوست داشتنی نیستم. ...

    ادامه مطلب
  • هشتصد و سی و سه

  • نیلوبلاگ

    هشتصد و سی و سه این چند وقته اخیر خیلی زخم توی من بالا اومد، هنوز وقتی همکارم بهم می‌گه من اندازه موهای سرم تجربه دارم و بهت گفتم این پسره نسبت بهت سرد شده، انگار تقصیر‌ من بوده، حداقل از یک‌چیزی مطمئن باشم، من کاری نکردم بری، تو بودی که نتونستی من‌رو بپذیری. دست از سرزنش خودم بابت انتخاب و تلاشم باید بردارم.قرار نیست دقیق و بی‌نقص باشم، قرار نیست لوح سفید باشم، قراره تجربه کنم، زندگی کنم‌. سخت بود، دروغ چرا. چیزهایی‌رو تجربه می‌کردم که دلم می‌خواست. ولی چیکارش می‌تونم بکنم؟ ...

    ادامه مطلب
  • هشتصد و سی و هفت

  • نیلوبلاگ

    هشتصد و سی و هفت از 27 سالگی‌م 3 ماه و 19 روز می‌گذره. اواخر آبان بود فکر کنم که یه آزمایشی جواب مورد انتظارم رو نشون نداد( نمی‌خوام اشاره کنم چه روزهای دردناکی رو گذروندم) و از 22 آذر تحت درمان قرار گرفتم و همون چس دود ها هم به علت اینکه سیگار کلا برای بدن زنان ضررهای بدی داره ( برا همه داره ها، ولی اصلا وومن فرندلی نیست) کلا گذاشتمش کنار تا هفته پیش جمعه که چهار نخ کشیدم و دیروز هم دو نخ کشیدم. خب اینو دوس ندارم دیگه. انگار لکه ننگی بود بر تقویم پاک سیگار نکشیدنم. که البته خب این باعث نمیش...

    ادامه مطلب
  • هشتصد و هفده

  • نیلوبلاگ

    نجات دهنده خوابه.حال خوشی ندارم، دست از سر ما بردار.هشتصد و هفدهمغزم‌ ترجیح می‌ده به تمام سوالاتش با جمله " من دوست داشتنی نیستم" جواب بده. با وجود دیدن اون پیکان و تلاش برای سیبل اون پیکان نبودن، هنوز اون لایه‌های زیرین تقصیر رو از‌ من می‌دونه؛ من خوب نیستم، بقیه‌شو تو کاغذ می‌نویسم....

    ادامه مطلب
  • هشتصد و هجده

  • نیلوبلاگ

    نجات دهنده خوابه.حال خوشی ندارم، دست از سر ما بردار.هشتصد و هجدهنه من ازش خوشم نمی‌آد، من فقط جو زده شدم و تحت تاثیر افکار پری قرار گرفتم و این یک واقعیت نیست و تا مستقیم و شفاف چیزی گفته نشده نباید موضوع‌رو اصلا باور کنم، این فقط یک عادت و یک تلاش برای جایگزینیه، این احساس نیست این واکنش مغز و هورمون‌ها و تروماهاست. تو هر روز یک گلدون هم جلو چشمت ببینی به دیدنش عادت می‌‌‌کنی. پس شل کن. نمی‌گم من احمقم یا چی، فقط می‌گم تو بیشتر دنبالش نرو....

    ادامه مطلب
  • هشتصد و نوزده

  • نیلوبلاگ

    نجات دهنده خوابه.حال خوشی ندارم، دست از سر ما بردار.هشتصد و نوزدهبهم‌ می‌گه تو جنگنده‌ای، بهش می‌گم پشیمون نیستم، فقط دوست داشتم گاهی پرنسس لوس و نازنازی باشم....

    ادامه مطلب
  • هشتصد و بیست

  • نیلوبلاگ

    نجات دهنده خوابه.حال خوشی ندارم، دست از سر ما بردار.هشتصد و بیستیه جای آهنگه می‌گه " یه‌جوری می‌خوامت می‌کنم شهرو خبردار" و فکر می‌کنم باید اینجوری باشه....

    ادامه مطلب
  • هشتصد و بیست و یک

  • نیلوبلاگ

    نجات دهنده خوابه.حال خوشی ندارم، دست از سر ما بردار.هشتصد و بیست و یکهمه‌ش از این می‌ترسیدم که اشتباهی کرده باشم یا ناخودآگاه کاری کرده باشم که باعث تموم شدن رابطه‌م باشه و یک‌جایی تراپیستم ازم پرسید چی باعث شد این موضوعی که خودت باهاش کنار نیومده باشی رو بهش بگی؟ و گفتم عذاب وجدان و شرمی که از بابتش داشتم و دلم می‌خواست اعتراف کنم تا شاید کسی بهم بگه نه اوکیه، اشتباه نکردی و من کمی از عذاب وجدانم کمتر شه. و بعد از گفتنش تراپیستم گفت چرا اینقد از اشتباه می‌ترسی؟ این مسئله در روند تراپی می‌تونه ا...

    ادامه مطلب
  • هشتصد و بیست و دو

  • نیلوبلاگ

    نجات دهنده خوابه.حال خوشی ندارم، دست از سر ما بردار.هشتصد و بیست و دوطبق معمول، بچگی نکرده، نوجوونی، همینطور جوونی نکرده. 27 سالگی توی کل دنیا چه شکلیه؟ بگید حداقل سعی کنم یه سنی ازم اون شکلی باشه....

    ادامه مطلب
  • هشتصد و بیست و سه

  • نیلوبلاگ

    نجات دهنده خوابه.حال خوشی ندارم، دست از سر ما بردار.هشتصد و بیست و سهراجع به تغییر می‌خوام بنویسم....

    ادامه مطلب
  • هشتصد و بیست و چهار

  • نیلوبلاگ

    نجات دهنده خوابه.حال خوشی ندارم، دست از سر ما بردار.هشتصد و بیست و چهاردیشب تراپیستم ازم پرسید چه رفتاری داری که فکر می‌کنی مردها از اون رفتار در تو خوششون نمی‌آد؟ کمی قفل کردم و داشتم دنبال رفتار می‌گشتم و گفت چرا داری زور می‌زنی یه رفتاری پیدا کنی؟ مطمئنی داری؟ و گفتم اینکه محتاج عشقم، محتاج دوست داشتنم و سفت و سخت دست می‌ندازم تا اون دوست داشتن رو نگه دارم، تا همیشه دوست داشته بشم و به خاطر این ضعیف و آسیب‌پذیر می‌شم....

    ادامه مطلب
  • هشتصد و بیست و پنج

  • نیلوبلاگ

    نجات دهنده خوابه.حال خوشی ندارم، دست از سر ما بردار.هشتصد و بیست و پنجچرا رفتی واقعا؟ ...

    ادامه مطلب
  • هشتصد و بیست و شش

  • نیلوبلاگ

    نجات دهنده خوابه.حال خوشی ندارم، دست از سر ما بردار.هشتصد و بیست و ششخدایا راستش فکر می‌کنم تنها جوری که ممکنه همه این چیزها جبران شه، اینه که این‌رو برام کنار گذاشته باشی، نه یک چیز معمولی....

    ادامه مطلب